تبليغاتX

کلبه ی حقیر دوست
کلبه ی حقیر دوست
چهارشنبه 17 مرداد1386
سراب

آفتاب است و بیابان چه فراخ

نیست در آن نه گاه و نه درخت

غیر آوای غرابان دیگر

بسته هر بانگی از این وادی رخت

در پس پرده ای از گرد و غبار

نقطه ای لرزد از دور سیاه

چشم اگر پیش رود می بیند

آدمی هست که می پوید راه

تنش از خستگی افتاده ز کار

بر سر و رویش بنشسته غبار

شده از تشنگی اش خشک گلو

پای عریانش مجروح ز خار

هر قدم پیش رود پای افق

چشم او بیند دریایی آب

اندکی راه چو می پیماید

می کند فکر که می بیند خواب

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:39 توسط : گم نام

RSS