تبليغاتX

کلبه ی حقیر دوست
کلبه ی حقیر دوست
سه شنبه 9 مرداد1386


شايد باور نکردي آن زمان که گفتم مي روم براي ابد

هيج گاه جدي نگرفتي که صبح گاهي خواهد آمد که خواهم رفت

آخرين وداعم را ديدي اما باز سکوت کردي

تنها گفتي کاش امشب بميرم

و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخنت پوچ است

مرگ تو با رفتن من فرا نمي رسد و اين چه زيباست!

و اکنون دير زماني است که من رفته ام

گويا هرگز نيامده بودم

باز چون هميشه خورشيد طلايي رنگ طلوع مي کندو شبان گاهان ماه نقره فام رخ مي کشد در آسمان خيا لت

اما ديگر سلامي

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:55 توسط : گم نام

RSS